close
تبلیغات در اینترنت
(علمدار)
آن دمی که ناله ی ادرک اخایت را شنیدمبارها  از پا  فتادم  تا به  بالینت  رسیدمتا دو دستت را  جدا  دیدم  کنار مشک پارهآب گشتم قطره قطره از لب مشکت چکیدم کودکان در انتظار آب و من در فکر سقاتا زمین خوردی دو تا شد قامت نخل امیدم همچو مصحف بودی و شد پاره پاره برگ برگتعلقمه گلگون شد از خون تو سقای شهیدم ای برادر فرق تو چون فرق بابا غرق خون شدفزت و رب الکربلا می خوانی ای سرور شیدم رفتی و با رفتنت چشم حرامی بی حیا شدحرفهایی از اسارت را به گوش خودشنیدم در…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
(علمدار)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


آن دمی که ناله ی ادرک اخایت را شنیدم

بارها  از پا  فتادم  تا به  بالینت  رسیدم


تا دو دستت را  جدا  دیدم  کنار مشک پاره

آب گشتم قطره قطره از لب مشکت چکیدم

 

کودکان در انتظار آب و من در فکر سقا

تا زمین خوردی دو تا شد قامت نخل امیدم

 

همچو مصحف بودی و شد پاره پاره برگ برگت

علقمه گلگون شد از خون تو سقای شهیدم

 

ای برادر فرق تو چون فرق بابا غرق خون شد

فزت و رب الکربلا می خوانی ای سرور شیدم

 

رفتی و با رفتنت چشم حرامی بی حیا شد

حرفهایی از اسارت را به گوش خودشنیدم

 

در جواب کودکان حرفی ندارم شرمسارم

رفتم و از جا عمود خیمه گاهت راکشیدم



تعداد بازديد : 484
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir