close
تبلیغات در اینترنت
گشتند از شراب سقیفه خمار و مست
گشتند از شراب سقیفه خمار و مستآندم چهل نفر همه رذل و پلید و پستیک عده تازیانه و شمشیر و ریسمانیک عده بار هیزم و مشعل میان دستدر بین آن شلوغی و آن قوم بی حیاهیزم به درب خانه ی مولا دخیل بستبا یک جرقه آتش نمرود گُر گرفتآتش گرفت خانه ولی در هنوز هستبا نعره گفت : باز کن این در که با لگدگفتم نزن که فاطمه در پشت این در استدر تا شکست حرمت هفت آسمان شکستبا یک فشار پهلوی خیر النساء شکستفریاد زد  که  فـضـه  بـیـا  وای  محسـنـماز حال رفت فاطمه روی زمین نشستتسبیح دانه دانه ی دستان مرتضیدر…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
گشتند از شراب سقیفه خمار و مست
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

گشتند از شراب سقیفه خمار و مست

آندم چهل نفر همه رذل و پلید و پست


یک عده تازیانه و شمشیر و ریسمان

یک عده بار هیزم و مشعل میان دست


در بین آن شلوغی و آن قوم بی حیا

هیزم به درب خانه ی مولا دخیل بست


با یک جرقه آتش نمرود گُر گرفت

آتش گرفت خانه ولی در هنوز هست


با نعره گفت : باز کن این در که با لگد

گفتم نزن که فاطمه در پشت این در است


در تا شکست حرمت هفت آسمان شکست

با یک فشار پهلوی خیر النساء شکست


فریاد زد  که  فـضـه  بـیـا  وای  محسـنـم

از حال رفت فاطمه روی زمین نشست


تسبیح دانه دانه ی دستان مرتضی

در زیر دست و پای حرامی ز هم گسست


دستش کبود و سینه کبود و رخش کبود

اما هنوز دست علی را گرفته است

.

.

.

.

حالا سه ماه رفته و ساعات آخر است

زهرا نفس بریده گرفتار بستر است

تعداد بازديد : 265
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir