close
تبلیغات در اینترنت
اشعار حسین محسنات
امشب بر آنم تا برایت در همین دنیا با حشر ابیات غرل محشر کنم بر پاامشب بر آنم تا تو را خورشید بنویسماما کجا خورشید می تابد چنین زهراامشب ز دست هل اتی میخواهم ای بانوذوق کثیری ، تا کنم توصیف اعطینابالاتر از مدحی اگر تا روز محشر همدر وصف چشمانت غزل گویند شاعر هااشعار سعدی خوشه چینی از گلستانتعرفان نابت منشا دیوان مولانادر پای عشقت عالمی مجنون تر از مجنوندر دلربایی دلبری ، لیلا تر از لیلااین بیت را شیدا تر از حافظ سرودم چونمستم من ای ساقی ادر کاساً وناولهاما فوق ادراکی اگرچه ظاهراً خاکیدر جسم انسانی…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
امشب بر آنم تا برایت در همین دنیا
نویسنده حسین محسنات در جمعه 21 فروردين 1394 | نظرات()
امشب بر آنم تا برایت در همین دنیا
با حشر ابیات غرل محشر کنم بر پا

امشب بر آنم تا تو را خورشید بنویسم
اما کجا خورشید می تابد چنین زهرا

امشب ز دست هل اتی میخواهم ای بانو
ذوق کثیری ، تا کنم توصیف اعطینا

بالاتر از مدحی اگر تا روز محشر هم
در وصف چشمانت غزل گویند شاعر ها

اشعار سعدی خوشه چینی از گلستانت
عرفان نابت منشا دیوان مولانا

در پای عشقت عالمی مجنون تر از مجنون
در دلربایی دلبری ، لیلا تر از لیلا

این بیت را شیدا تر از حافظ سرودم چون
مستم من ای ساقی ادر کاساً وناولها

ما فوق ادراکی اگرچه ظاهراً خاکی
در جسم انسانی , ولی انسیه الحورا

تو لیله القدری که تفسیری ز آیاتت 
معراج میخواهد شبی در لیله الاسرا

در سایه سار چادرت خاکی ترین لولاک
هفت آسمان افلاک دارد میشود معنا

تا کفتر بامت بماند حضرت جبریل
شد پشت بام خانه ی تو عالم بالا

قرآن و برهانم تویی باتو مسلمانم
از نسل سلمانم مرا هم میکنی منا ؟

در حیرتم خود این نفس را از کجا داری
وقتی به انفاست مسیحا میشود اسما

چشمی ندیده از تو چیزی جز حجابت را
بوی تو را نشنیده حتی مرد نابینا

هجده بهارش را زمین با تو شکوفا کرد
با تو زمین کلاً بهاری بود استثنا

با اذن تو بردا سلاما میشود دوزخ
بی تو جهنم میشود، هر جنت مأوی

از ابتدای خلقت از آدم سوا بودی
وقتی وجودت را پیمبر چید از طوبی

باید که باشی جان پیغمبر تویی که خود
هم دختر بابایی و هم مادر بابا

شد روز مادر روز میلادت همان دم که
هم ام موسی آمد و هم مادر عیسی

مثل تو ای مادر کجا دارند مادر ها
فرزند هایی یک به یک مولا تر از مولا

فرزندهایی دستگیر از جنس تاسوعا
فرزند هایی سرفراز از نسل عاشورا

ای مهد دامانت دمادم زینبی پرور
ای هدیه های روز میلادت خمینی ها

هر لحظه دارد انقلابت میشود تکثیر
از مغرب دنیا زده تا مشرق صنعا

همراه فرزند تو بر پا میکنیم آخر
روزی نماز جمعه را در مسجد الاقصی

از لحظه ای که مهر تو در سینه ام افتاد
جاری شدم چون رود ، پهناور چُنان دریا

عبدی گنه کارم بیا بر جسم تب دارم
نورٌ علی نوری بخوان ای ذکر روح افزا

دلهای ما در دستهایت دانه ی تسبیح
صد مرتبه ذکری بگو با قلب های ما

 هرچند صحنی در دلم داری ولی مادر
گمنامی قبر تو آخر میکشد ما را
تعداد بازديد : 553
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 10 فروردين 1394 | نظرات()



ببار حضرت باران که تشنه ی آبم.

عطش عطش، عطش عشق کرده سیرابم

بسوز با تب تابم بسوز ای خورشید
بتاب بر شب تارم بتاب مهتابم

در این تلاطم دنیا منم چنان دریا
که زیر و رو شده ی موج های گردابم

تویی زلال تر از آب چشمه سار و منم
که رو سیاه تر از آب روی مردابم

پرنده ام که شکسته دو بال پروازم
مهاجرم که زمین گیر فصل تالابم

اسیر بادم و آتش و سینه چاک تبر
درخت خشکم و در بند چند اربابم

تو باب خلد برینِ خیال و طقُ الباب
منم که خسته ز هرچه خیال نابابم

تمام گردش هذیان ، تمام کابوسم
تویی تو روزی بیدارها و من خوابم

رها ز قید غزل صاف و ساده میگویم
شکست خورده ی خویشم بیا و دریابم
تعداد بازديد : 624
بگیر این دل بی ملالی که دارم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 31 شهريور 1393 | نظرات()

بگیر این دل بی ملالی که دارم
نگیر از من این شور و حالی که دارم

تو دشتی که در پیچ و تابت رهایند
غزل های همچون غزالی که دارم

به اوج تو حق تصرف ندارد
پر مرغ عشق خیالی که دارم

صدا میزنم نیمه شبها سحر ها
تو را بین اشعار لالی که دارم

سکوت مرا با خودت همنشین کن
جدایم کن از قیل و قالی که دارم

تو آن سایه ی لایزالی که داری
به زیر پرت نو نهالی که دارم

تو زیباترین پاسخ سرنوشتی
به این بی نهایت سوالی که دارم

مسیری به وصلت ندارم ولی من
خوشم با همین احتمالی که دارم

تو خوش باش با عاشقانی که داری
منو اشتیاق وصالی که دارم

تعداد بازديد : 186
من هرچه دارم ربنا مال خودم نیست
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 17 تير 1393 | نظرات()
من هرچه دارم ربنا مال خودم نیست
هستی من سر تا به پا مال خودم نیست

در ملک استیجاری دنیا امیرم
شاهم ولیکن مالها مال خودم نیست

آنقدر ای مولا تهی دستم که حتی
این لفظ من هستم گدا مال خودم نیست

این کاسه و رخت گدایی نه فراتر
این چشم و گوش و دست و پا مال خودم نیست

این گریه ها این ناله ها این استغاثه
این حس و حال التجا مال خودم نیست

تو روی لبهایم نهادی ذکر یا رب
یعنی همین ذکر دعا مال خودم نیست

یک عمر در غفلت تو را عصیان نمودم
با عضو عضوی که خدا مال خودم نیست

در وقت بیماری نشانم دادی ای دوست
جانی که دارم بی شما مال خودم نیست

جان است با ارزش ترین مالم که آن هم
شد نذر شاه سرجدا مال خودم نیست

این سینه ی تاریک من وقتی نباشد
ایوان صحن کربلا مال خودم نیست

راحت بگویم سر اگر از تن نیفتد
پای سر بر نیزه ها مال خودم نیست

تعداد بازديد : 298
سلام ای رمضان
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 09 تير 1393 | نظرات()
سلام ای رمضان ، باز ورشکسته رسیدم
هزار شکر رسیدم ، اگرچه خسته رسیدم

ببین دو چشم ترم را ، نپرس حال دلم را
ز بس که توبه شکستم ، زهم گسسته رسیدم

هزار بار خمیدم ، هزار بار بریدم
ز پا نشسته ترینم ، ببین نشسته رسیدم

تمام آنچه شب قدر دادیم ز کفم رفت
دوباره در غل و زنجیر و دست بسته رسیدم

رسیده ام که بگویم قسم به راس حسینت
بخوان مصیبت سر را که سر شکسته رسیدم

تعداد بازديد : 174
آتش گرفت هستی من یاس پرپرم
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

آتش گرفت هستی من یاس پرپرم

وقتی میان کوچه شکستی برابرم


حرفی بزن دوباره بگو یا اباالحسن

ای قاطمه  ،  انار برایت بیارم ؟


با داغ رفتنت کمرم را شکسته ای

من هم قدم کمان شده مانند همسرم


حالا  نه تو  فاطمه ی روز اولی

نه من دگر حیدر میدان خیبرم


طوری شکسته اند پرت را که من هنوز

شب تا به صبح خیره به مسمار آن درم


تنها انیس و مونس شبهای بی کسی

بعد از تو ناله ها به دل چاه میبرم


تنها تویی جواب سلامم میان شهر

در این مدینه بعد تو بی یار و یاورم


محشر کنار قد خمت بضعه النبی

شرمنده از جواب سئوال پیمبرم

تعداد بازديد : 346
اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

اگرچه حادثه ای بود مختصر مادر

ولی خیال مرا کرده شعله ور مادر


برای گریه عمرم بس است این ماتم

که گُر گرفته در آن پاره ی جگر مادر



میان کوچه ی تنگ مدینه ی پدرت

رسید با دلی از سنگ یک نفر مادر


نمی رود زخیالم زپشت سر آمد

گرفت راه تو را بین آن گذز مادر


بهانه اش فدک و بی بهانه سیلی زد

یکی نبود در آنجا شود سپر مادر


کبود شد به یک ضربه کائنات و من

فقط کنار تو بودم نظاره گر مادر


برای آن که نبینند یاس نیلی را

از آن به بعد گرفتی رخ از پدر مادر


ولی نرفت زمانی که باز برگشتند

بدست آتش و آماده پشت در مادر


که بین آتش و دیوار و میخ در اینبار

نهند بر جگرت ماتم پسر مادر


کشاند پای تو را باز بین آن کوچه

که پیش چشم علی هر چهل نفر مادر


تعداد بازديد : 346
گشتند از شراب سقیفه خمار و مست
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

گشتند از شراب سقیفه خمار و مست

آندم چهل نفر همه رذل و پلید و پست


یک عده تازیانه و شمشیر و ریسمان

یک عده بار هیزم و مشعل میان دست


در بین آن شلوغی و آن قوم بی حیا

هیزم به درب خانه ی مولا دخیل بست


با یک جرقه آتش نمرود گُر گرفت

آتش گرفت خانه ولی در هنوز هست


با نعره گفت : باز کن این در که با لگد

گفتم نزن که فاطمه در پشت این در است


در تا شکست حرمت هفت آسمان شکست

با یک فشار پهلوی خیر النساء شکست


فریاد زد  که  فـضـه  بـیـا  وای  محسـنـم

از حال رفت فاطمه روی زمین نشست


تسبیح دانه دانه ی دستان مرتضی

در زیر دست و پای حرامی ز هم گسست


دستش کبود و سینه کبود و رخش کبود

اما هنوز دست علی را گرفته است

.

.

.

.

حالا سه ماه رفته و ساعات آخر است

زهرا نفس بریده گرفتار بستر است

تعداد بازديد : 282
مادر
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 07 خرداد 1393 | نظرات()

بی نهایت ، بی کران مادر

به بلندای کهکشان مادر


سر من را به دامنت بگذار

دامن توست آسمان مادر


پا بنه روی دیده ام که بهشت

خفته در زیر پای تان  مادر


استجابت دعای بر لب توست

در دعایت مرا بخوان مادر


در همه واژگان کودکیم

حس شیرین ترین بیان مادر


من همان طفل خام سر به هوا

من همان طفل و تو همان مادر


مادر شیعیان تویی زهرا

مهربان، قدکمان، جوان مادر


باز هم فاطمیه آمده باز

مادری کن برایمان مادر


تعداد بازديد : 304
جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

آنجا که میرسند به پابوس انبیاء

آنجا که میزنند به سر جمله اولیاء

آنجا که خورده اند زمین حاتم وگدا

آنجا که هست بال ملک فرش زیر پا

آنـجا که روح میـشـود از کالـبد رها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آنچا که عشق و نور و صفا موج میزند

خوان کریم و فوج گدا موج میزند

دریای مهر و جود و سخا موج میزند

در زیر قبه شور دعا موج میزند

آنجا که بی بهانه عطا کرده کبریا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


شش گوشه ای که قبله ی اولاد آدم است

آنجا که گوشه گوشه بهشت مجسم است

شبهای جمعه وقت زیارت چه همهمه ات

خاکی که برتریش به کعبه مسلم است

آنجه که هست بوسه گه مروه و منا

جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا


آن مرقدی که سجده به خاکش سعادت است

آنجا که گفته اند ، نفس هم عبادت تست

آنجا که جلوه گاه شهود و شهادت است

با عشق جان سپردن و مردن ولادت است

آنجا که حُر شدند به یک دم زهیر ها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آن دم که راس پاک تو بر نیزه جا گرفت

جبریل با ملائکه آن دم عزا گرفت

ذکر حسین و واعطشا مصطفی گرفت

زهرا کنار جسم تو شور و نوا گرفت

این ازدحام دور سری از بدن جدا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


حتی به خوی جود تو دارد طمع عدو

لشکر صدا زدنند : (حَلُمًو تَزَوًدُو)

بردند هر چه را به تنت بود مو به مو

هرکس به سهم خویش تو را کرد زیر و رو

این سفره ی کریم و چنین بخشش وعطا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


چیزی نماند از بدنت ، گم شده سرت

ای وای از آن دمی که تو را دید خواهرت

میخواست بوسه ای بزند جای مادرت

لبهای خود نهاد به رگ های حنجرت

این جای بوسه را و اینگونه بوسه را

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا

تعداد بازديد : 291
گدای حرم
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

در خلوتم برای حرم گریه میکنم

در صحن با صفای حرم گریه میکنم


بیمار درد هجرم و در بستر فراغ

تا کی رسد دوای حرم گریه میکنم


هر شب میان خواب شبیه کبوتران

بر روی بام های حرم گریه میکنم


وقتی نسیم سیب سحرگاه می وزد

در حسرت هوای حرم گریه میکنم


تا وارد سرای حسینیه میشوم

انگار در سرای حرم گریه میکنم


وقتی دلم برای خودم تنگ میشود

با نیت گدای حرم گریه میکنم


قسمت اگر شود که مقیم حرم شوم

هر روز جای جای حرم گریه میکنم


هر روز فرش قرمز زوار میشوم

با گنبد طلای حرم گریه میکنم


هر روز گوشه گوشه ی شش گوشه ی حسین

با ذکر های های حرم گریه میکنم


شبهای جمعه بهر تسلای مادری

هم ناله پا به پای حرم گریه میکنم

تعداد بازديد : 360
یا یک نشانه ای که بسویت سفر کنم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

تا کی در انتظار  شبم  را  سحر 

محرابتان کجاست که دل را خبر کنم


این جمعه هم گذشت دوباره نیامدی             

چندین هزار جمعه به یاد تو سر کنم


امید من نظاره به روی چو ماه توست            

رخصت که یک نظر به جمالت نظر کنم


باید غبار  فتنه ی  این  روزگار  را                  

در پای ندبه های تو از تن بدر کنم


یبن الحسن چگونه بدون نگاه تو                   

در بوستان سبز ولایت ثمر کنم


یا از سفر بیا سفر کرده ی غریب                  

یا یک نشانه ای که به سویت سفر کنم



تعداد بازديد : 260
غروب جمعه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

 

غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است

 

نگاه ملتمسی بر افق تماشاییست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است

 

زمین و وسعت ان برزخییست دنیای

چه برزخی که عذابش فراغ و هجران است


تعداد بازديد : 295
همچو مولای خویش تنهایم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


همچو مولای خویش تنهایم             مست و مجنون کوی لیلایم

ای صبا نامه ای نوشته دلم              برسانش بدست  مو لا یم

بسم رب الانام خالق عشق             غرق توحید شد سرا پایم

عشق آمد ولی قرارم رفت                لیکن از شوق وصل شیدام

در قنـوت نــمـاز وقــت دعــا               یا ابا صالح است نجوایم

هر کجا بنگرم نشانه ی توست           ای نهان همیشه پیدایم

کاش یک شب انیس من باشی          تا بگویم تمام غم هایم

کاسه صبر من شده لبریز                خسته از رنگ بوی دنیایم

دست من رابگیر راهم ده                 ای خدایی ترین تقلایم


تعداد بازديد : 237
فاطمیه
نویسنده حسین محسنات در پنجشنبه 28 آذر 1392 | نظرات()

فاطمه چشم زمان محو هنرمندی تو            شیعه نوریست ز انوار خداوندی تو

مادر منجی موعودی و ام الحسنین             من کجا تا که شوم لایق فرزندی تو


______________________________________________________________________


مرحم درد های م زهرا  

هستی ما صفای ما زهرا


شیعه ایم و ولی ما حیدر

پاسدار ولای ما زهرا


سمت و سوی قنوت عرش خدا

آسمان دعای ما زهرا


روز محشر میان خوف و رجاء

منجی هل عطای ما زهرا


باز هم فاطمیه آمد باز

مادری کن برای ما زهرا

تعداد بازديد : 217
تلنگر
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 26 آذر 1392 | نظرات()

این دیده را ساحل دریاچه کرده ایم

عمریست غیر گریه در اینجا چه کرده ایم ؟


عاشق به پای دلبر خود سر نهاده است

ما پای عشق بازی مولا چه کرده ایم ؟


عاشق شهید میشود و باز غرق خون

گوید خجل برای تو آقا چه کرده ایم؟


عاشق شهید کرب و بلای حسین بود

ما جز طواف کعبه ی آنها چه کرده ایم ؟


عاشق تمام عمر گرفتار دلبر است

ما غیر حرف ، غیر تماشا چه کرده ایم ؟


شرمنده از نگاه پریشان زینبیم

ما در قیاس زینب کبری چه کرده ایم ؟


وهابیان به نیت ششماهه ی حسین

ششماهه میکشند ولی ما چه کرده ایم ؟


در روضه ی قرائت قرآن به روی نی

یک دم بگو که قاری خود را چه کرده ایم ؟


عمریست در برائت با اهل کوفه ایم

اما برای یوسف زهرا چه کرده ایم؟


آن عاشقان ولی خدا را به نی زدند

ما عاشقان ولی خدا را چه کرده ایم ؟


بر لب نوای العجل و در عمل ولی

تا که شود ظهور محیا چه کرده ایم ؟





تعداد بازديد : 280
اشعار آئینی (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 07 مهر 1392 | نظرات()
سلام بر دم افطار و روضه های حسین
نویسنده حسین محسنات در شنبه 29 تير 1392 | نظرات()

سلام بر رمـــضــــان


سلام بر رمضان ماه آرزومنـدان

سلام بر سحرو آه و دیده ی گریان


سلام برشب قدرو شمیم عطر بهشت

سلام بر دل بی تاب ، روضه ی رضوان


سلام ماه مناجات ، ماه جود و سخا

سلام ماه دعا ماه رحمت و احسان


سلام بر دل مشتاق و حسرت دیدار

سلام بر گهر دیده ی امام زمان

 

سلام بر دم افطار و روضه های حسین

سلام بر عطش و ظهر گرم تابستان


سلام بر لب خشکی که تا ترک برداشت

سلام داد به لبهای شاه تشنه ابان


همان مام غریبی که در میان دو نهر

نداشت قطره ی آبی برای تازه جوان


همان شهی که درآن ظهربی کسی حتی

نداشت یاوری و گشت صید تیر و کمان


سپاه نیزه و شمشیر و یک تن بی جان

زدند بر بدنش ضربه های بی پایان


سری به نیزه بلند است خواهری آمد

رسید مادر پهلو شکسته لطمه زنان


کجاست پیرهنت مادرت به قربانت

سرت به نیزه تنت مانده بر زمین عریان


تعداد بازديد : 405
صدای پای غریبی ز دور می آید
نویسنده حسین محسنات در جمعه 14 تير 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان

صدای پای غریبی ز دور می آید
دوباره لحظه ی ناب حضور می آید

دوباره بی سر و پا می شود دل مجنون
دوباره بر سر شوریده شور می آید

خبر رسیده طلوع سپیده نزیک است
به شام تیره بگوئید نور می آید

به چشم خسته ی یعقوب های مانده به راه
خبر دهید سواری ز دور می آید

به بوی پیرهنی دیده ها چراغان شد
به کلبه ی غم و ماتم سرور می آید

صبور باش که یک جمعه از همین ایام
ز پشت پردهی غیبت صبور می آید

جوانیم سپری شد اجل امانم ده
به چشم خویش ببینم ظهور می آید

تعداد بازديد : 438

مثل خلق شده بی سرو سامانی ما
شهرتی یافـــته آرامش طوفـــانی ما

خانمان سوز شده آتش این عشق حزین
دائم الوقت شده وقت پریشانی ما

ما به درگاه کرم غرق نیاز آمده ایم
شاهد ما بود این دیده ی بارانی ما

ساقیا باده بده هیچ مراعات مکن
دیگر احراز شده مستی پنهانی ما

میوه ی عشق جنون است خطا ازما نیست
عـاقـلان خـرده نـگیـرید زحیـرانـی مــا


شعر از : حسین محسنات


تعداد بازديد : 327
شعر آل یاسین
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 15 بهمن 1391 | نظرات()

                                           شعر آل یاسین


سلام بر تو که فرزند آل یاسینی                            مثال  خلق  خدایی  باطن  دینی

نگاه  پاک  تو  مرآت  ذات ربانی                             تو باب لطف خدایی به دین تو دیانی

تویی که ناصر حقی خلیفه اللهی                          به خلق راهی و رهرو تو حجت اللهی

مسیرعشق تو درامتداد عشق خدا                        به  اوج  قله ی  عزت  می برد  مارا  

سلام  قاری قرآن  مفسر حکمت                            سلام بر تو که نوری و ما همه ظلمت

سلان وعده ی تضمینی خدای جهان                      بلند بیرق عدلت به بام کون و مکان

سلام  ما  به زمان  قرائت و    تدبیر                        سلام ما به زمانی که میکنی تکبیر

سلام برتو به هنگامه ی رکوع وسجود                    سلام ما به قیامت سلام ما به قعود

سلام مابه نمازت که چشمه ی نوراست                 سلام ما قنوتت که غرق در شور است

سلام  آرزوی  عاشقان  دل  شیدا                          سلام ای سبب اتصال ارض و سما

سلام رحمت بی منتها ,  ای دلدار                         گناه از منو نجوای توست استغفار

سلام بر تو سحر خیز شهر تنهایی                         سلام بر تو که شب زنده دار تقوایی

گواه می دهد اکنون  تمام پیکر  ما                         گواه می دهد این تارهای حنجر ما

خدا یکی است فقط ,  لا اله الا الله                         محمد است رسول و علی ولی الله

در این زمانه نگیرم به غیرتان دلبر                           که خاندان رسول است رشته ی اطهر

تو صاحب نفس و دعوت نبی هستی                     تو وارث شرف و صولت علی هستی

قنوت وتر تو را هست وسعت دریا                           به  لحظه های  دعایی ,  وارث  زهرا

تو خاطرات غریبی ز کوچه ها داری                         نشان حلم و صبوری ز مجتبی داری

تو صبح وشام عزادار خیمه ها هستی                    تو  طالب  دم  مقتول  کربلا  هستی


حسین محسنات

تعداد بازديد : 493
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir