close
تبلیغات در اینترنت
اشعار عاشورایی
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
به خود گفتم مسلمانند این قوم
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 17 تير 1393 | نظرات()
یا کار من از اشک و آه و دم گذشته
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()
محرم و صفر
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
یادگار عشق(امام محمد باقر (ع))
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 03 دي 1392 | نظرات()
اشعار محرم (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
یا صاحب الزمان
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


                                        یا صاحب الزمان


این روز ها کار شما گریه کردن است           جانم  فدای  ناله  و  اشک  عزایتان

در خیمه گاه خون دو دیده روان شده        گریه بس است زخم شده پلکهایتان       

گاهی  کنار   علقمه   پیکار   مکنی             گاهی رس به گوش دم  لای لایتان

ترسم ز هوش  روی  دگر  قتلگه  مرو            با ناله های  فاطمه  لرزیده  پایتان

تا  یک نفس  تسلی  احوالتان  شود              خوانم  دعای  کن لولیک  برایتان

تعداد بازديد : 394
(علمدار)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

آن دمی که ناله ی ادرک اخایت را شنیدم

بارها  از پا  فتادم  تا به  بالینت  رسیدم


تا دو دستت را  جدا  دیدم  کنار مشک پاره

آب گشتم قطره قطره از لب مشکت چکیدم

 

کودکان در انتظار آب و من در فکر سقا

تا زمین خوردی دو تا شد قامت نخل امیدم

 

همچو مصحف بودی و شد پاره پاره برگ برگت

علقمه گلگون شد از خون تو سقای شهیدم

 

ای برادر فرق تو چون فرق بابا غرق خون شد

فزت و رب الکربلا می خوانی ای سرور شیدم

 

رفتی و با رفتنت چشم حرامی بی حیا شد

حرفهایی از اسارت را به گوش خودشنیدم

 

در جواب کودکان حرفی ندارم شرمسارم

رفتم و از جا عمود خیمه گاهت راکشیدم

تعداد بازديد : 437
سوز و ساز
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()


سوز و ساز


باده ی غم در سبوی ماست آقا جان بیا

ذکر نامت  گفتگوی  ماست  آقا جان بیا


تاکه خون عاشقان می جوشد از کرب و بلا

اشک خون آب وضوی ماست آقا جان بیا


خون یک ششماهه امضائیست بر آئین ما

شیعه  بودن  آبروی  ماست  آقا جان بیا


یک محرم  بهر  خودسازی  کفایت  میکند

غیر از این مشکل زخوی ماست آقا جان بیا


ظهر عاشورا به ما درس شهادت داده است

راه عزت سمت وسوی ماست آقا جان بیا


کاش ما هم کربلا بودیم و پرپر می شدیم

اربا"  اربا   آرزوی  ماست  آقا  جان   بیا


کاش راس ما به روی نیزه ها جا می گرفت

لایق خنجر  گلوی  ماست آقا  جان  بیا


خوش به حال آنکه چون ارباب سر بنهاد و رفت

راه زینب  پیش  روی   ماست  آقا   جان   بیا


شعر از :حسین محسنات

تعداد بازديد : 338
(علی اصغر)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()
طفلان زینب
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()



از روز اول بوده ام من عاشق سیمای تو                   ان دم که چشمم باز شد بر قامت رعنای تو

این آرزوی زینب است حاجت روایم کن حسین              بگذار گلهایم  شوند  قربانی  گلهای  تو

                                              این تو و این گریه و آه و زاری

                                               فکر نکنم رو مو زمین بذاری

 

تنهای تنها مانده ای اما نمرده خواهرت               بعد از وداعت با علی جانی نمانده در تنت

طفلان زینب را ببین در خیمه غرق ماتمند            در انتظار اذن  تو دلتنگ  روی  اکبرت

                      

                                               اذنم بده به جان  زهرا مادرت  

                                              رحمی بکن برکودکان خواهرت

 

از کودکی درگوششان خواندم زبان عشق را            گفتم که ضرب سیلیش سوزاند جان عشق را

گفتم که با چشمان خود دیدم برادر میرود                 دیدم به محراب دعا خون روان عشق را

                                     

                                         داداش حسین حق منو ادا کن

                                       ز چنگ غم این خسته رو رها کن

 

بر تن لباس جنگی و بر لب نوای یا حسین             مانند مادر هر کدام مجنون و شیدای حسین

خوفی ندارند از نبرد همچون امیرخیبرند              آموزگار رزمشان شد رزم سقای حسین

                             

                                          این حاصل یه عمرزندگیمه

                                          شرمنده امبضاعتم همینه


تعداد بازديد : 366
(حضرت رقیه)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 21 مهر 1392 | نظرات()

این صحنه ها را پیش از این یکبار دیدم
من هرچه میبنم بخواب انگار دیدم

شکر خدا اکنون درون طشت هستی
بر روی نی بودی تو را هر بار دیدم

من پیش از این ها منتظر بودم بیایی
آخــر نــگـیـنـت را سـر بـازار دیــدم

بابا برایت درد دل بسیار دارم
چون در نبودت درد ها بسیار دیدم

کوچه به کوچه روی نی آزار دیدی
کوچه به کوچه پای نی آزار دیدم

هر وقت با گریه سراغت را گرفتم
جای نوازش چوب سنگ و خار دیدم

عمه به جای من کتک میخورد بابا
خود را میان قافله سر بار دیدم

بابا دو چشمم بعد از آن سیلی سنگین
کم سو شده حتی تو را هم تار دیدم

زخم لبانت جای چوب خیزران است
شرمنده ان آن روز من ناچار دیدم

دیدم سرت در طشت زرین میدرخشید
ماه رخت را طعمه ی اشرار دیدم



تعداد بازديد : 395
باز هم عطر سیب می آید
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 14 مهر 1392 | نظرات()
امام زمان
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 05 دي 1391 | نظرات()

این شعر جدید را تقدیم می کنم به مولایمان صاحب الزمان(عج)


***


این روز ها کار شما گریه کردن است           جانم  فدای  ناله  و  اشک  عزایتان

در خیمه گاه خون دو دیده روان شده           گریه بس است زخم شده پلکهایتان                   

گاهی  کنار   علقمه   پیکار   مکنی             گاهی رسد به گوش دم  لای لایتان

ترسم ز هوش  روی  دگر  قتلگه  مرو            با ناله های  فاطمه  لرزیده  پایتان

تا  یک نفس  تسلی  احوالتان  شوم              خوانم  دعای  کن لولیک  برایتان


حسین محسنات

      

تعداد بازديد : 325
اشعا عاشورایی
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 22 آبان 1391 | نظرات()




باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

ترکیب بند معروف محتشم کاشانی

در رثای حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و شهیدان کربلا

 

بازاین چه شورش ست که درخلق عالم است

 

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

 

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

 

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

 

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت  دنیا بعید  نیست

 

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه  قدس که جای ملال نیست

 

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان  نوحه می‌کنند

 

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

 

پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین

 



            ادامه در ادمه مطلب
















 

تعداد بازديد : 523
اشعار عاشورایی (ویژه محرم)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 20 آبان 1391 | نظرات()
شهداء
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()
دوبیتی ها
نویسنده حسین محسنات در شنبه 08 مهر 1391 | نظرات()


دوبیتی ها (حسین محسنات)

 

****************

پابست روضه بندهی دنیا نمی شود

مجنون هر ملیکه و لیلا نمی شود


تا طعم عشق را بچشد بانگ میزند

هر عشق عشق بنده به مولا نمی شود


*****************


بانگ ادرکنای ما تا عرش اعلی میرسد

عاقبت یک روز لب تشنه به دریا میرسد


چاره بی سر گشتن است و را بی سامان شدن

در کجا این گونه مجنونی به لیلا میرسد


*****************


شیعه می بالد که مولایش امیر خیبر است                        

مذهبش در سایه ی لطف ولایت برتر است


شیعه  می بالد  که  در ایام  سخت  انتظار                       

پیشوایش سیدی از نسل پاک حیدر است


****************


با عشق تو هم سوختم هم ساختم

با وصف  خالی  دین  و  دنیا  باختم


 آهوی وحشی بودم  و با یک نظر

اهلی شدم خود را به دام انداختم


****************


ما نوکران خیمه ی آقای عالمیم

ما سینه سوخته لبالب ز ماتمیم


با اشک روضه خاک گل ما سرشته اند

ما وارثان ناله ی جبریل و آدمیم


بر لوح سینه با خطی از خون نوشته ایم

دیوانه ایم و زاده ی ماه محرمیم


****************


من میروم در غمم آرام گریه گن

ای آخرین امید و پناگاه خیمه ها


من بر فراز نیزه نکردم تو را رها

هرگز نگو حسین منم بود بی وفا


یک روز میرسد که دوباره ببینمت

من در میان تشت تو هم دست بر عصا


****************


هر کس که درونش رگ عباس بجوشد

در یاد لب توست اگر آب بنوشد


با کودک ششماهه سر جنگ ندارد

بر غربت ایتام تفخر نفروشد


****************


از سراپرده ی دل با من بیچاره سخن گو

که تویی در همه هستی همه ی دار و ندارم


جز غم عشق تو سوزی به دلم نیست ولیکن

به کسی  فاش   نگویم  سخن حال  نزارم


***************


نازنینا منو دل در طلبت سوخته ایم

چشم را به سحر در ره تو دوخته ایم


نام تو  آمد  و  با  حرم  تولا  منو دل 

در زمستان فراغ آتشی افروخته ایم


***************



غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است


نگاه ملتمسی بر افق تماشایست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است


زمین و وسعت آن چون جهنمی سوزان

جهنمی که عذابش فراغ و هجران است



****************


ای برادر گر به فکرت حرفهای ما خطاست

خرده از کارم نگیر آگاه مطلق کبریاست


در نمازت کن دعایم تا که عاقلتر شوم

آنچه میگیرد دعای بندگان بی ریاست


****************


خیری ندیده ایم نه از دشمنو نه دوست

دشمن مقابلت زند و دوست زیر پوست


در این زمان بی کسی و قحطی رجال

آنکس که یافت می نشود آنم آرزوست


****************


شاعر:حسین محسنات

تعداد بازديد : 413
کاروان محرم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 19 فروردين 1391 | نظرات()
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir