close
تبلیغات در اینترنت
شعر آئینی
خواست تا آینه را محو تماشا بکشددست عشقی به سر و روی تولا بکشدیک مسیحا نفسی فوق مسیحا بکشدکعبه را هم به تکاپوی تمنّا بکشدبر دو چشمان بشر سرمه ای از شبنم زد((عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد))عشق آئینه ی رخسار خداوند جلیستیا شرابیست که سرمستی آن لم یزلیستگاه تلخ است ولی تلخی آن هم عسلیستعشق تا بوده علی بوده وتاهست علیستباید عاشق شوی و تابع قانون باشی((شرط اول قدم این است که مجنون باشی))زندگی را بجز از حب علی نیست هدفداده شاهنشه لولاک به افلاک شرفمنکر حب علی کرده فقط عمر تلفحب حیدر صدف و شیعه ی او…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
خواست تا آینه را محو تماشا بکشد
نویسنده حسین محسنات در جمعه 19 تير 1394 | نظرات()



خواست تا آینه را محو تماشا بکشد

دست عشقی به سر و روی تولا بکشد

یک مسیحا نفسی فوق مسیحا بکشد

کعبه را هم به تکاپوی تمنّا بکشد

بر دو چشمان بشر سرمه ای از شبنم زد

((عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد))



عشق آئینه ی رخسار خداوند جلیست

یا شرابیست که سرمستی آن لم یزلیست

گاه تلخ است ولی تلخی آن هم عسلیست

عشق تا بوده علی بوده وتاهست علیست

باید عاشق شوی و تابع قانون باشی

((شرط اول قدم این است که مجنون باشی))



زندگی را بجز از حب علی نیست هدف

داده شاهنشه لولاک به افلاک شرف

منکر حب علی کرده فقط عمر تلف

حب حیدر صدف و شیعه ی او درّ نجف

من گدای نجفم ،  نوکر مادر زادم

((چه کنم کار دگر یاد نداد استادم))



از ازل تا به ابد سر نهانیست علی

آفرینش همه را باعث بانیست علی

شخص ما فوق زمانی و مکانیست علی

همه جا هست بگوئید کجا نیست علی

مدح بابای بشر جور دگر باید گفت

((ها علیٌ بَشرٌ کَیْفَ بَشَرْ باید گفت))



یا علی ردّ تو تا عرش خدا در رصد است

روئیت ماه رخت علت هر جزر و مد است

زور بازوی تو هر لحظه نبی را مدد است

خم ابروی تو خود قاتل صد عبدود است

حک شده بر تن تیغ دو دمت حضرت شاه

((ذکر لا حول و لا قوه الا به الله))



چشمه فیض تو یک قطره ی آن زمزم شد

کعبه بر خاک تو افتاد و گِلش مَحرم شد

نام تو توبه ی مقبول لب آدم شد

با نفسهای تو انفاس مسیحا دم شد

نه فقط مثل تو هرگز بشری نیست که نیست

((سرّ گیسوی تو در هر هیچ سری نیست که نیست))




محو حالات تو آیات نماز است علی

بی قرار سحرت صبح حجاز است علی

یک شب از عمر تو منظومه راز است علی

چه بگویم سر این رشته دراز است علی

نه فقط من که دو عالم همه دیوانه توست

((هر کجا مینگرم جلوه مستانه توست))



نیمه ی راه  غدیر آمد و تو راه شدی

آخرین مقصد هر رهرو آگاه شدی

کوری چشم حسودان تو فقط شاه شدی

اَشْهَدُ و اَنَّ عَلیًّ وَلیُ و اللّٰه شدی

دو لب لال اذان با تو به فریاد آمد

((در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد))



ای که نطقت همه آیات شریفه است بگو

با سکوتی که بر این ظلم حریف است بگو

با هر آن کس که بدنبال سقیفه است بگو

به کسی که به تنش رخت خلیفه است بگو

این گسل زلزله خیز است که ویرانگه توست

((ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست))



تو فقط محرم اسراری و محروم تویی

ریشه ی ظلم ز جا کندی و مظلوم تویی

حکم قرآن خدا بودی و محکوم تویی

جمع اضدادی و مجهول و معلوم تویی

جامه ی صبر چرا جای زره می پوشی 

((مهر بر لب زده خون میخوری و خاموشی))



همه دم در طلبت دیده ی ما  بارانیست

تا ابد ذکر تو در سینه ی ما طوفانیست

از مقام تو سرودن نه به این آسانیست

شعر میگویم و سر منشأ آن حیرانیست

مثل گیسوی پریشان رها در بادم

(( زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم))

تعداد بازديد : 700
در قلب من ای بی حرم آقا حرم داری
نویسنده حسین محسنات در چهارشنبه 10 تير 1394 | نظرات()



با دست مهرت سایبانی بر سرم داری

در قلب من ای بی حرم آقا حرم داری


هر جای این عالم و گوشه گوشه ی دنیا

جای بقیع خاکیت باب الکرم داری


شد با وجودت آنچنان جود و کرم موجود

حتی کرم خانه در اقلیم عدم داری


پایم هوایی تر شد از وقتی شنیدم که

در اربعینت در بقیع زوار کم داری


باید روایت کرد با گریه سکوتت را

ای کربلای صبر ، آیا محتشم داری ؟


دیگر نمیگویم به جان مادرت آخر...

یک کوچه درد و خاطره از این قسم داری

تعداد بازديد : 608
کریم می بخشد
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 08 تير 1394 | نظرات()

تقدیم به مولای کریم 


به اذن ایزد یکتا کریم می بخشد

ز بدو خلقت دنیا کریم می بخشد


بشر ز روز ازل ریزه خوار احسان است

و سفره دار تمنا ، کریم می بخشد


سجیه اش کرم و دست بخشش باز است

تو قطره ای بده ، دریا کریم می بخشد


تمام مُلک و مَلک کائنات و ارض و سماء

تمام خلق گدا تا کریم می بخشد


تفاوتی نکند در دعا ، میان رکوع

به خانه یا که مصلی کریم می بخشد


امید هرچه یتیم و اسیر و مسکین است

زبس که نان شبش را کریم می بخشد


به درب خانه ی او سائل فلا تنهر

به یک اشاره در آنجا کریم میبخشد


تمام حرف گدا را نگفته میداند

گدا نکرده تقلا کریم می بخشد


تمام زندگیش را سه بار پی در پی

کسی نمیدهد الا کریم می بخشد


برای خواستن از او بهانه لازم نیست

نیاز کن و بگو یا کریم ، می بخشد


اگرچه غرق گناهی بیا دخیل ببند

خدا ببخشد اگر با کریم می بخشد


تو باش سائل و در بند اجر و مزد مباش

همیشه در خور مولا کریم می بخشد


به روز حشر که دلها زفقر لبریز است

کرم گدا شده اما کریم می بخشد


کریم خانه ی زهرا ، کریم آل الله

امام جود و کرم مجتبی ست بسم الله


بخوان دعای کرم را اگر بدهکاری

بگیر دست شفا را اگر که بیماری


اگر شبیه من از چشم یار افتادی

و یا شکسته تو را توبه های تکراری


چنین معامله ای را کجا تو می یابی

که سر به سر همه سود است ، آی بازاری


بیا که نزد کریمان حساب لازم نیست

فقط بگو به امامت چقدر کم داری


خدا سروده تو را هل اتی امام حسن

مرا اسیر و یتیم و گدا امام حسن


تو در بهشت خیالم نهال پر باری

غزل غزل به لبم شعر ناب می کاری


ز بس صله به سرود نگفته ام دادی

شدست دفتر ناگفته ها چه طوماری


همیشه معبر تو ازدحام حیرت داشت

زبس که بود پیمبر ز چهره ات جاری


تویی هر آینه شان نزول الرحمن

تویی که مور ز دستت ندیده آزاری


چه گفته ای تو بدان مرد شاکی شامی

که پیش پای تو زانو زدست با ، زاری


قسم به آیه ی شیرین کاظمین الغیظ

منم غلام تو هستم پر از خطا کاری


چقدر دست کرم داری ای امام غریب

برای خلق گدا مثل ابر می باری


به هرکه هرچه دلش خواست داده ای سلطان

ولی خودت نه حرم داری و نه درباری


غریب تر ز حسینی چرا که وقت نماز

تو را زمین زده آقا همان هواداری ....


که هرچه دیده ز دستان تو کرم دیدست

وحال گشته خیانت سزای غم خواری


همین سکوت تو یک نینوای خونین بود

بدست صلح تو شد تیر کربلا کاری


نشد فدایی راز برادرت باشی

حسن شدی که خودت راز مادرت باشی

تعداد بازديد : 791
تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشود
نویسنده حسین محسنات در جمعه 05 تير 1394 | نظرات()


تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشود

باز چشمان خیالم محو دیدن میشود


گوئیا در شهر اندیشه خدایی میکنم

ذوق شعرم گرم مضمون آفریدن میشود


در جدال عقل و دل ، جا مانده بازم بین گِل

پای عقل و سهم دل ، پای دویدن میشود


زد جوانه سوژه ای، اما جوانی میکند

باغبان شعر کارش پروریدن میشود


در گلستانی که هر پروانه جولان میدهد

سهم یک بی دست و پا تنها خزیدن میشود


کرم ابریشم تحمل کن دو روزی درد را

انتهای این خزان فصل تنیدن میشود


در خیالم بارها خود را کفن پیچیده ام

بستن پیله سر آغاز پریدن میشود


تعداد بازديد : 628
صبح خورشید خبر آورده
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 04 خرداد 1394 | نظرات()

صبح خورشید خبر آوره

خانه ی عشق پسر آورده


موج طوفانی دریا اینبار

با خودش دُر و گُهَر آورده


نخل طوبای ولایت امروز

باز بر شاخه ثمر آورده


کعبه ی عشق حسین است حسین

هاجری سنگ حَجَر آورده


قدسیان گرم طوافند طواف

گرد نوری که ، سحر آورده


ماه نازل شده ، یا ام بنین

پسری قرص قمر آورده


در قیاس آینه ها حیرانند

بس که مانند پدر آورده


باز هم دست خداوند بشر

بَشَرٌ کَیفَ بَشَر آورده


ذوالفقاریست دو ابروی خمش

مرتضی تیغ دو سر آورده


مرد رؤیایی میدان اُحد

حمزه ای شیر جگر آورده


چه بلایی قلم دستانش

بر سر اهل هُنر آورده


پیش گهواره اش انگار حسین

دستها را به کمر آورده


دیگر آرام بخواب ای زینب

پدر اینبار سپر آورده

تعداد بازديد : 517
باز هم دست خدا سلسله جنبان شده است
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 03 خرداد 1394 | نظرات()


باز هم دست خدا سلسله جنبان شده است

به گمانم که شب پنجم شعبان شده است


در هوا فوج ملائک همه مستند ، مگر

پر گیسوی تو در باد پریشان شده است


علی دوم اولاد حسینی .... یعنی

قدرت نام علی با تو دو چندان شده است


پینه ها بر سر دوشت به سخن آمده اند

که تو هم نان شبت سهم یتیمان شده است


گوشه در گوشه ی دنیا شده سجاده ی تو

کُره ی خاکی مان با تو شبستان شده است


با خداوند چه پیوند عمیقی داری

حرفهای تو فقط خواهر قرآن شده است


از مناجات ابوحمزه چنین فهمیدم

رمضان است که بر خوان تو مهمان شده است


آنقدر سوز نفسهات پیمبر وار است

هرکه در پیش تو زانو زده سلمان شده است


گرچه منسوبِ به تو گریه کنانند ، ولی

خانه ی مادریت کشور ایران شده است


حکمتی دارد اگر پادشه کرب و بلا

همسر دختری از مُلک خراسان شده است


این به لطف نفس و دیده ی یعقوبی توست

شیعه امروز اگر مذهب باران شده است



تعداد بازديد : 536
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 10 فروردين 1394 | نظرات()



ببار حضرت باران که تشنه ی آبم.

عطش عطش، عطش عشق کرده سیرابم

بسوز با تب تابم بسوز ای خورشید
بتاب بر شب تارم بتاب مهتابم

در این تلاطم دنیا منم چنان دریا
که زیر و رو شده ی موج های گردابم

تویی زلال تر از آب چشمه سار و منم
که رو سیاه تر از آب روی مردابم

پرنده ام که شکسته دو بال پروازم
مهاجرم که زمین گیر فصل تالابم

اسیر بادم و آتش و سینه چاک تبر
درخت خشکم و در بند چند اربابم

تو باب خلد برینِ خیال و طقُ الباب
منم که خسته ز هرچه خیال نابابم

تمام گردش هذیان ، تمام کابوسم
تویی تو روزی بیدارها و من خوابم

رها ز قید غزل صاف و ساده میگویم
شکست خورده ی خویشم بیا و دریابم
تعداد بازديد : 624
گلی جز حُسن یوسف نیست در گلخانه ماها
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 12 بهمن 1393 | نظرات()

امام خمینی(ره) : یک موی سر  این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخ نشینان شرف دارد.

امیرالمومنین (ع) : هیچ کاخی بنا نمی شود مگر آنکه صدها کوخ ویران میشود.


نباشد جز می سختی در این پیمانه ی ماها

چرا دل بسته بر دنیا دل دیوانه ی ماها


بود لذات دنیا انحصاراٌ مال دیگرها

و مُشت زندگی در انحصار چانه ی ماها


عزیزم با شما هستم ، شما که برج و بارویت

دمادم سایه افکندَست بر کاشانه ی ماها


شما بردید محصول تمام باغ را اما

زکات و خمس میگیرد فقط یارانه ی ماها


شما در کاخ بالا شهر ، ما در کوخ پائین شهر

چه بالا رفته اید از نرده بام شانه ی ماها


هزار و صد رقم گل داده گلدانهایتان اما

گلی جز حُسن یوسف نیست در گلخانه ی ماها


میاید عاقبت روزی همان مردی که در چشمش

برابر باشد این ، کاخ شما ، ویرانه ی ما ها



امام خمینی (ره ): خداوند تعالی وعده فرموده است که مستضعفین زمین را به امید و توفیق درمقابل مستکبرین غلبه دهد و آنها را امام و پیشوا قراردهد، وعده خداوندتعالی نزدیک است من امیدوارم که ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند، چنانکه تاکنون غلبه کردند

تعداد بازديد : 177
لبیک یا رسول الله (ص)
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 30 دي 1393 | نظرات()
ای بشر خیری نمیخواهیم اما شر بس است
امر بر معروفتان را نهی از منکر بس است

ماه را وارونه میبینید روی بام ها
آی کرکس باز ها باران خاکستر بس است

روز و شب در دوزخ دنیا فقط تب میکنید
بهمنی هم دارد این تقویم شهریور بس است

حرف آزادی بجز هیهات من الذله نیست
بردگی در کاخ اربابان زور و زر بس است

کثرت پیغمبران هم علتش جهل شماست
ورنه پیغام خدا را یک پیام آور بست

گاو اسرائیل هم اینجا شهادت داده است
بهر حجت درب از جا کنده ی خیبر بس است

زیر پاتان این زمین روزی دهن وا میکند
آی پیغمبر کشان توهین به پیغمبر بس است

در اُحد سستی ایمانها مسلم شد ولی
جملگی دیدید احمد را همان حیدر بس است
تعداد بازديد : 222
ای آرزوی روز و شبم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 08 دي 1393 | نظرات()
ای آرزوی روز و شبم کربلای تو
ای نای نینوای دلم نینوای تو

آرامشی ندیده دو چشمان ابریم
از لحظه ای که شد دو لبم آشنای تو

نادیده عاشقت شده ام ای امیر عشق
نشنیده برده است دلم را نوای تو

عمر جوانیم همه در روضه ها گذشت
قابل بدان دگر شده ام مبتلای تو

داغ تو قطره قطره مرا آب کرده است
مانند شمع سوخته در روضه های تو

در من تمام مرثیه ها نقش بسته اند
وقتش رسیده شعر شوم در رثای تو

دارم غزل غزل به تو نزدیک میشوم
شاید مرا کنند قصیده سرای تو

باید شبیه جسم علی اکبرت حسین
اشعار، قطعه قطعه بریزم به پای تو

یک شب بیا زهیر دلم را شکار کن
ای اعتبار و ایل و تبارم فدای تو

میگفت روضه خوان که در آن ظهر بیکسی
شد نیزه ی شکسته ی خولی عصای تو

ای گوشوار عرش ، سلیمان فاطمه
در زیر پای شمر و سنان نیست جای تو

پیراهن تو گم شد و یوسف به خون نشست
با گرگ های بی عدد ماجرای تو

بر روی خاک جسم تو پامال شد ولی
بر روی نیزه ، پا شده رأس جدای تو

هر جا که پا نهاد سرت سوخت خواهرت
این واضح است از فقرات دعای تو

یک اربعین و زینب و فریاد بی صدا
حالا جهان شدست سراسر صدای تو

((باز این چه شورشست که در اربعین توست))
باز این چه محشریست که دارد عزای تو

این ازدحام لشکر مهدی فاطمه ست
این ارتش آمدست پی خونبهای تو

در کربلا مسیر نجف باز شد کنون
راه نجف رسیده به کرببلای تو
تعداد بازديد : 272
کی میرسد محرم تو یابن فاطمه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 12 مهر 1393 | نظرات()

مائیم و شور پرچم تو یابن فاطمه

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه


آشوب قلب سینه زن است این تپش ، تپش

یا بانگ طبل ماتم تو یابن فلطمه


آدم نکرد این رمضان ها مرا بیا

شاید شویم آدم تو یابن فاطمه


ما حاجیان کعبه ی شش گوشه ی توائیم

چشمان ماست زمزم تو یابن فاطمه


ما را برای شادی دنیا نساختند

ما سر خوشیم با غم تو یابن فاطمه


در تار و پود گریه کنان نقش بسته است

نقش نگین خاتم تو یابن فاطمه


پیراهنت رسیده پر از بوی عطر سیب

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه

تعداد بازديد : 276
مسلمانم ولی محدود در عنوان ایرانم
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 06 مرداد 1393 | نظرات()
شهادت میدهم چیزی ز دینداری نمی دانم
و گاهی غرق تردیدم که آیا یک مسلمانم ؟

مسلمان نیست هرکس بی خبر باشد ز هم کیشش
حدیثی خوانده ام اینگونه سرگردان و حیرانم

دلم از آه مظلومی ، نمی سوزد ، نمی لرزد
خدایا تازه فهمیدم ، پر از جهل است ایمانم

من آنم که نمی بیند زبیر و طلحه ی خود را
ولی در ادعایم بوذر و عمار و سلمانم


گهی هستم ز هرچه انقلابی انقلابی تر
و گاهی فتنه ای می سازم و بعدش پشیمانم

نکرده این نماز روبروی کعبه آبادم
نکرده مسجد الاقصی ویران گشته ویرانم

شده هر روز این دنیا شبیه روز عاشورا
ولی من روضه را تنها برای گریه می خوانم

غروب سرخ سوریه ، خسوف خون سامرّا
و حتی غربت غزه نیاورده به لب جانم
به چشم خویش میبینم به خاک و خون کشیدن را
سحر می سوزم و افطار عبد سفره ی نانم

رسیده ناله ی هل معین مهدی زهرا
ولی من در هوای ملک ری سر در گریبانم

نگاه من نمی بیند مسلمانان عالم را
مسلمانم ولی محدود در عنوان ایرانم

مکرر امت اسلام واحد را نشان داد و
مکرر سوخت ، من شرمنده ی پیر جمارانم

چه زیبا گفت از مرگ یهود و موج بیداری
همان موج خروشانی که من یک قطره از آنم

شده عالم پر از فریاد ، طغیان کرده استبداد
ولی در این همه غوغا سکوت افتاده در جانم

جهان در پیچ تاریخیست، من در پیچ گمراهی
نمی دانم که با حقم و یا در حزب شیطانم

پر از تردید و عصیانم، از این شک ها فراوانم
خداوندا علاجم کن ، ز فرجامم هراسانم

سرودم شعر تلخی شرح یک انسان بی سامان
سرودم دردها را تا بدانی فکر درمانم

 شنیدی اعترافم را ولی یک راست میگویم
که با این حال زارم ، عبد سلطان خراسانم

گهی تند و گهی آهسته ام اما خدا داند
اگر سید علی فرمان دهد مانند طوفانم
خدا گفته است حجم با برائت میشود کامل
کمال روزه ام را لعن اسرائیل می دانم

اگرچه دیر می گویم، پر از تکبیر می گویم 
منم سرباز و روز جمعه قدس است میدانم

تعداد بازديد : 449
غزه اینبار دگر دوزخ اسرائیل است
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 24 تير 1393 | نظرات()

وقت گل کردن خون شهدا نزدیک است

سوره فتح بخوان ، بیت خدا نزدیک است


قبله تا قبله ، دگر تا به حرم راهی نیست

سعی بسیار نمائید ، صفا نزدیک است


باز خون در رگ اسلام بجوش آمده است

وقت جنگ است بیا خیبر ما نزدیک است


غزه اینبار دگر دوزخ اسرائیل است

ای شیاطین زمان ، روز فنا نزدیک است


صبر کن ضربه ی شمشیر دو دم در راه است

روز نابودی  ابن الطلقا نزدیک است

.

.

.

وقت ویران شدن مسجد الاقصی دیدم

چقدر تا به خطر ، کرب و بلا نزدیک است


تیغ بردار که ارباب سپر میخواهد

گوش کن صوت اذان است صدا نزدیک است


باز هم فصل زهیری شدن آغاز شدست

یا علی ، درگه ایوان طلا نزدیک است


تعداد بازديد : 1392
جاده ی کرب و بلا بسته شود میمیرم
نویسنده حسین محسنات در پنجشنبه 19 تير 1393 | نظرات()

چند روزیست که با خلوت خود درگیرم

آه ، از لذت پوشالی دنیا سیرم

چقدر دلهره دارم ، چقدر میترسم

جاده ی کرب و بلا بسته شود میمیرم

تعداد بازديد : 262
هنر ز شاعریم نیست عاشقانه ی توست
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 09 تير 1393 | نظرات()

ز واژه واژه ی شعرم ثواب میریزد

دوباره از قلمم نور ناب میریزد


هنر ز شاعریم نیست عاشقانه ی توست

که از بیان عزل انقلاب میریزد


به صحن خلوت و باران کشانده باز مرا

همانکه پیش نگاهم سراب میریزد


شبی در عالم رویا نوازشم کردی

هنوز از سر و رویم گلاب میریزد


چقدر بردن نامت چقدر شیرین بود

عسل هنوز ز لبهای خواب میریزد


تو کهکشان پر از نوری و پس ابری

ز شام غیبت تو آفتاب میریزد


تو نور چشمی و هردم تو را صدا زده ام

ز دیده اشک روان در جواب میریزد


به این امید که من را خریده ای عمریست

ز جان مضطربم اضطراب میریزد


تو بی نهایت فضلی و ابر احسانت

به روی خلق کرم بی حساب میریزد


تعداد بازديد : 188
جان مرا هوای تو در بر کشیده است
نویسنده حسین محسنات در دوشنبه 12 خرداد 1393 | نظرات()

تقدیم به خاک پای اربابم


جان مرا هوای تو در بر کسیده است

کارم دگر به مستی و ساغر کشیده است


با یا حسین بند دلش پاره میشود

هرکس که جام عشق تو را سر کشیده است


آخر چگونه وصف تو را من غزل کنم

ایزد تو را ز واژه فراتر کشیده است


آنکه جمال پاک تو را نقش کرده است

خود را تمام در تو مصور کشیده است


با انعکاس پرتویی از نور روی تو

خورشید و ماه و کوکب و اختر کشیده است


هفت آسمان ز نور وجودت منور است

با بوی تو بهشت معطر کسیده است


با خاک کربلای تو ای قبلگاه عشق

کعبه ، منا و مروه و مشعر کشیده است


آندم ثواب یک نفس زیر قبه را 

با صد هزار عمره برابر کشیده است


جبریل هم به مرقد شش گوشه خادم است

فطرس به پای زائر تو پر کشیده است


ما جمله نوکریم   ، خدا نوکر تورا

بر کل سروران جهان سر کشیده است


ما اهل گریه ایم خداوند از ازل

چشمان نوکران تو را تر کشیده است


در صحن چشم گریه کنان غمت خدا

صد ها هزار چشمه ی کوثر کشیده است


تنها که شیعه نیست خریدار داغ تو

آه تو را چقدر پیمبر کشیده است


تعداد بازديد : 385
ای شهدای کاظمین ،( یا لیتنی کنت و معکم)
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 06 خرداد 1393 | نظرات()

تقدیم به زائرانی که زیارتشان شهادت شد


باز هم بر سر و بر سینه زند مادر مهدی(ع)

خون دل میچکد از دیده و چشم تر مهدی(ع)

کاظمین از دم خون شهدا کرب و بلا شد

این شهیدان همه گشتند دگر زائر مهدی(ع)

سر نافابل شیعه به فدای سر مهدی(ع)


ما بدل سوخته از سوز عزای زینبینیم

سر ما را بستانید که سرمست حسینیم

ناکسانی که بحق شمر زمانید بدانید

ما همه سال دگر زائر صحن کاظمینیم

شیعه تا جان بتنش هست بود یاور مهدی(ع)

سر ناقابل شیعه به فدای سر مهدی(ع)


وعده ی سینه زنان سال دگر با لب عطشان

با دلی پر غم و قدی خم و گیسوی پریشان

اربعین گونه به قصد حرم حضرت کاظم (ع)

ابتدای سفر ما حرم حضرت سلطان (ع)

اربعین است فقط جلوه ای از لشکر مهدی(ع)

سر نا قابل شیعه به فدای سر مهدی (ع)


غرق جهل است هر آنکس که جدا گشته ز عترت

مایــه ی  عزت و  آزادگـــی  ماســت  ولایــت

در ره عشق هراسی دگر از مرگ نداریم

آرزوی همه ی سینه زنان است شهادت

حسرت ماست که باشیم علی اکبر مهدی (ع)

سر نا قابل شیعه به فدای سر مهدی(ع)


صبر کن سنگ که سجیل شود میفهمید

آسمان غرق ابابــیل شـود می فهـمـید

صبر شیعه به خدا طاقت و حدی دارد

دولت نور که تشکیل شود می فهمید

این خلافت چه برازنده بود در بر مهدی(ع)

سر نا قابل شیعه به فدای سر مهدی (ع)

تعداد بازديد : 328
ما سینه زنان در صف زوار حسینیم
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 06 خرداد 1393 | نظرات()

هر چند تهی دست ترین یار حسینیم

با هرچه که داریم خریدار حسینیم


ارباب کرم ، شاه حرم ، کشته ی اشک است

زین قاعده دربند و گرفتار حسینیم


از شهرت و پیشینه ی ما فاش بگویید

ما خاک کف پای عزادار حسینیم


این فخر گدایی به دو عالم نفروشیم

ما در دو جهان نوکر دربار حسینیم


آداب ادب را ز ابالفضل گرفتیم

ما مسئله آموز علمدار حسینیم


زیبایی جنت همه ارزانی خوبان

ما روز قیامت پی رخسار حسینیم


ما را چه هراس از صف طولانی محشر

ما سینه زنان در صف زوار حسینیم

تعداد بازديد : 236
جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

آنجا که میرسند به پابوس انبیاء

آنجا که میزنند به سر جمله اولیاء

آنجا که خورده اند زمین حاتم وگدا

آنجا که هست بال ملک فرش زیر پا

آنـجا که روح میـشـود از کالـبد رها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آنچا که عشق و نور و صفا موج میزند

خوان کریم و فوج گدا موج میزند

دریای مهر و جود و سخا موج میزند

در زیر قبه شور دعا موج میزند

آنجا که بی بهانه عطا کرده کبریا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


شش گوشه ای که قبله ی اولاد آدم است

آنجا که گوشه گوشه بهشت مجسم است

شبهای جمعه وقت زیارت چه همهمه ات

خاکی که برتریش به کعبه مسلم است

آنجه که هست بوسه گه مروه و منا

جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا


آن مرقدی که سجده به خاکش سعادت است

آنجا که گفته اند ، نفس هم عبادت تست

آنجا که جلوه گاه شهود و شهادت است

با عشق جان سپردن و مردن ولادت است

آنجا که حُر شدند به یک دم زهیر ها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آن دم که راس پاک تو بر نیزه جا گرفت

جبریل با ملائکه آن دم عزا گرفت

ذکر حسین و واعطشا مصطفی گرفت

زهرا کنار جسم تو شور و نوا گرفت

این ازدحام دور سری از بدن جدا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


حتی به خوی جود تو دارد طمع عدو

لشکر صدا زدنند : (حَلُمًو تَزَوًدُو)

بردند هر چه را به تنت بود مو به مو

هرکس به سهم خویش تو را کرد زیر و رو

این سفره ی کریم و چنین بخشش وعطا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


چیزی نماند از بدنت ، گم شده سرت

ای وای از آن دمی که تو را دید خواهرت

میخواست بوسه ای بزند جای مادرت

لبهای خود نهاد به رگ های حنجرت

این جای بوسه را و اینگونه بوسه را

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا

تعداد بازديد : 291
گدای حرم
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 31 فروردين 1393 | نظرات()

در خلوتم برای حرم گریه میکنم

در صحن با صفای حرم گریه میکنم


بیمار درد هجرم و در بستر فراغ

تا کی رسد دوای حرم گریه میکنم


هر شب میان خواب شبیه کبوتران

بر روی بام های حرم گریه میکنم


وقتی نسیم سیب سحرگاه می وزد

در حسرت هوای حرم گریه میکنم


تا وارد سرای حسینیه میشوم

انگار در سرای حرم گریه میکنم


وقتی دلم برای خودم تنگ میشود

با نیت گدای حرم گریه میکنم


قسمت اگر شود که مقیم حرم شوم

هر روز جای جای حرم گریه میکنم


هر روز فرش قرمز زوار میشوم

با گنبد طلای حرم گریه میکنم


هر روز گوشه گوشه ی شش گوشه ی حسین

با ذکر های های حرم گریه میکنم


شبهای جمعه بهر تسلای مادری

هم ناله پا به پای حرم گریه میکنم

تعداد بازديد : 360
مدح اهل بیت (ع)
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
یا یک نشانه ای که بسویت سفر کنم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

تا کی در انتظار  شبم  را  سحر 

محرابتان کجاست که دل را خبر کنم


این جمعه هم گذشت دوباره نیامدی             

چندین هزار جمعه به یاد تو سر کنم


امید من نظاره به روی چو ماه توست            

رخصت که یک نظر به جمالت نظر کنم


باید غبار  فتنه ی  این  روزگار  را                  

در پای ندبه های تو از تن بدر کنم


یبن الحسن چگونه بدون نگاه تو                   

در بوستان سبز ولایت ثمر کنم


یا از سفر بیا سفر کرده ی غریب                  

یا یک نشانه ای که به سویت سفر کنم



تعداد بازديد : 260
غروب جمعه
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

 

غروب جمعه همان وعده گاه یاران است

غروب جمعه هوا پر زبوی باران است

 

نگاه ملتمسی بر افق تماشاییست

به قلب منتظران غصه ها چه ویران است

 

زمین و وسعت ان برزخییست دنیای

چه برزخی که عذابش فراغ و هجران است


تعداد بازديد : 295
همچو مولای خویش تنهایم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


همچو مولای خویش تنهایم             مست و مجنون کوی لیلایم

ای صبا نامه ای نوشته دلم              برسانش بدست  مو لا یم

بسم رب الانام خالق عشق             غرق توحید شد سرا پایم

عشق آمد ولی قرارم رفت                لیکن از شوق وصل شیدام

در قنـوت نــمـاز وقــت دعــا               یا ابا صالح است نجوایم

هر کجا بنگرم نشانه ی توست           ای نهان همیشه پیدایم

کاش یک شب انیس من باشی          تا بگویم تمام غم هایم

کاسه صبر من شده لبریز                خسته از رنگ بوی دنیایم

دست من رابگیر راهم ده                 ای خدایی ترین تقلایم


تعداد بازديد : 237
ای بود تو علت وجودم
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()
مدح امیر المومنین

 

ای بـود تو عـلت وجـودم       

نــذر نظرت بود و نـبودم


با خاک قدومت شه لولاک    

محبوب سرشته تارو پودم


من مرغ سرای مـلکوتــم      

پر در طلب یـار گشــودم


فی نفسه اگر خارو زبونم      

با حب تو بی حدوحدودم


ای اول وآخر سر وسرور     

ای ذکـر قیامـم و قعــودم


شکرانه ی سرمستی عشقت   

هر آینه سرمست سجودم



تعداد بازديد : 358
آهش زمین کوفه را غم بار میکرد
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

آهش زمین کوفه را غم بار می کرد

از فرط غربت تکیه بر دیوار می کرد


شرمنده بود و خسته بود و دل شکسته

بهر کسی گوئی دعا بسیار میکرد


نامردی و نیرنگ شهر کوفیان را

در غربت پس کوچه ها اقرار میکرد


شرمندگی در دیده گانش موج میزد

با نا امیدی زیر لب تکرار میکرد


کوفه نیا کوفه نیا امروز در شهر

با هر که حرفت را زدم انکار میکرد


کوفه نیا من با دو چشم خویش دیدم

آهنگرش هم روز هم شب کار میکرد


بازار تیر و تیغ و نیزه داغ داغ است

هرکس برای پیکرت انبار میکرد


آنکه برایت نامه ها میداد هر روز

امروز بر قتل شما اسرار میکرد


آقای من در کوفه تو یاری نداری

دشمن فقط داری هواداری نداری


پیر و جوان این جماعت بی وفایند

عبد خدا نه بنده ی سیم و طلایند


دیروز مشتاق وصال یار بودند

امروز هم پیمانه با اهل زنایند


آقا نیا این قوم قصد جنگ دارند

در انتظار کشتن طفل شمایند


من از سر بارار ها فهمیدم اینها

پایش بیفتد بی حیای بی حیایند


تعداد بازديد : 219
این شمر چرا برایتان میگرید
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

هم آب و هوا برایتان میگرید

هم ارض و سماء برایتان میگرید


هر کوه میان روضه ات میلرزد

هر شاه و گدا برایتان میگرید


هم دیده صاحب الزمان هرشب و روز

هم دیدهی ما برایتان میگرید


بیمار اگرچه ارمنی هم باشد

از بهر شفا برایتان میگرید


در هر شب جمعه مادرت می آید

در کرب و بلا برایتان میگرید


گه بر سر تل و گه به مقتل زینب

در سعی و صفا برایتان میگرید


در روضه ی تنهائیتان تیر جدا

شمشیر جدا برایتان میگرید


آن نیزه که بوسه ها زده بر بدنت

از خون خدا برایتان میگرید


در گودی گودال نفهمیدم من

این شمر چرا برایتان میگرید



تعداد بازديد : 185
ببین شدم همسفر حرمله
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

بس که دویدم عقب قافله

پای نهیفم شده پر آبله

تا که میفتم وسط ولوله

دستامو زخمی میکنه سلسله


بابا ببین دستای من رو بستن

پهلوی عمه زینبو شکستن

تو کوچه ها منتظرت نشستن

تو رو بیارن با کف و هروله


بابا چقد صوت لبات قشنگه

رو نیزه ها سوز صدات قشنگه

روی سرت بارون چوب و سنگه

میخونی قرآن وسط هلهله


رفتی ندیدی حال و روز ما رو

خوب شد ندیدی غم کوچه ها رو

دادن به ما اضافه ی غذا رو

یکی نگفت این صدقه باطله


دیگه نمونده به رخم رنگ و رو

ببین موهام سفید شده مو به مو

تو رفتیو بعد تو ، بعد از عمو

طعنه و دشنام شده نافله


سیلی و تازیونه ها یکطرف

حمله ی چشم بی حیا یکطرف

محله ی یهودیا یکطرف

ببین شدم همسفر حرمله


بی حرکت مثل یه تکه چوبم

شبیه خورشید دم غروبم

سه سالمه ولی بابای خوبم

قد یه عمری گله دارم گله


بابا دلم تنگه برات گجایی

عمه میگه همین دور وبرایی

دیگه دیگه بسه جدایی

سه ساله ی تو شده کو حوصله

 


تعداد بازديد : 291
وداع
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()

 

          من میروم در غمم آرام گریه کن             

ای آخرین امید و پناگاه خیمه ها


من از فراز  نیزه نکردم تو را رها         

هرگز نگو برادر من بود بی وفا


یک روز  میرسد  که  دوباره  ببینمت       

من در میان تشت تو هم دست بر عصا

تعداد بازديد : 254
منم مجنون ثارالله
نویسنده حسین محسنات در شنبه 30 فروردين 1393 | نظرات()


منم مجنون ثارلله ، سروسامان نمی خواهم

ره اورا نشانم ده ، که این و آن نمی خواهم


همه روح و روان من ، تمام جسم و جان من

به قربانش که بی جانان ، روان و جان نمی خواهم


در این دنیای صد رنگی ، مرا تنها گذاریدم

چو یوسف یار من باشد ، بجز زندان نمی خواهم


خمار باده ی نابم ، حرم نادیده بی تابم

ببر من را به شش گوشه ، دوا درمان نمی خواهم


   

تعداد بازديد : 188
تلنگر
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 26 آذر 1392 | نظرات()

این دیده را ساحل دریاچه کرده ایم

عمریست غیر گریه در اینجا چه کرده ایم ؟


عاشق به پای دلبر خود سر نهاده است

ما پای عشق بازی مولا چه کرده ایم ؟


عاشق شهید میشود و باز غرق خون

گوید خجل برای تو آقا چه کرده ایم؟


عاشق شهید کرب و بلای حسین بود

ما جز طواف کعبه ی آنها چه کرده ایم ؟


عاشق تمام عمر گرفتار دلبر است

ما غیر حرف ، غیر تماشا چه کرده ایم ؟


شرمنده از نگاه پریشان زینبیم

ما در قیاس زینب کبری چه کرده ایم ؟


وهابیان به نیت ششماهه ی حسین

ششماهه میکشند ولی ما چه کرده ایم ؟


در روضه ی قرائت قرآن به روی نی

یک دم بگو که قاری خود را چه کرده ایم ؟


عمریست در برائت با اهل کوفه ایم

اما برای یوسف زهرا چه کرده ایم؟


آن عاشقان ولی خدا را به نی زدند

ما عاشقان ولی خدا را چه کرده ایم ؟


بر لب نوای العجل و در عمل ولی

تا که شود ظهور محیا چه کرده ایم ؟





تعداد بازديد : 280
اشعار آئینی (حسین محسنات)
نویسنده حسین محسنات در یکشنبه 07 مهر 1392 | نظرات()

مثل خلق شده بی سرو سامانی ما
شهرتی یافـــته آرامش طوفـــانی ما

خانمان سوز شده آتش این عشق حزین
دائم الوقت شده وقت پریشانی ما

ما به درگاه کرم غرق نیاز آمده ایم
شاهد ما بود این دیده ی بارانی ما

ساقیا باده بده هیچ مراعات مکن
دیگر احراز شده مستی پنهانی ما

میوه ی عشق جنون است خطا ازما نیست
عـاقـلان خـرده نـگیـرید زحیـرانـی مــا


شعر از : حسین محسنات


تعداد بازديد : 327
مناجات
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 29 اسفند 1391 | نظرات()
                         مناجات


دوباره سینه ی تنگم بهانه می گیرد               بیا  و  درد دلم  را دوباره  درمان  کن

بیا و نیمه شبی یا سحر گهی مولا                مرا به بزم مناجات خویش درمان کن

                                          *************

تمام عمر جوانی گذشت در غفلت                دگـر نمانـده نشانی ز پـرده ی عصـمت

فرو رفته  ترینم به ورطه ی  ظلمت                 به نور خوف و رجاء سینه ام چراغان کن

                                         *************

مسیر پر فتن و کوله بار من خالی                نمانده بهر مناجات حال و احوالی

بیا و معجزه ای کن شکاف ده دل را               گناهکار ترین را ز نو مسلمان کن

                                        *************

به اختیار خودم رو سیاه تر گشتم                 گناه کردم و هر دم تباه تر گشتم

بیا به بند اسارت به زور با اجبار                    غلام خیره سرت را غلام ایمان کن

                                        *************

اگـر اسـیر گنـاهان جام دهـم هیـهات             اگر دوباره به شیطان امان دهم هیهات

گدایت آمده با کاسه ی تهی در دست            بــرای بــار هــزارم بیــا و احـسان کـــن 


شعر از: حسین محسنات

تعداد بازديد : 482
مناجات نامه
نویسنده حسین محسنات در سه شنبه 03 مرداد 1391 | نظرات()

مناجات نامه




دوباره سینه ی تنگم بهانه می گیرد               بیا  و  درد دلم  را دوباره  درمان  کن

بیا و نیمه شبی یا سحر گهی مولا                مرا به بزم مناجات خویش درمان کن

                                          *************

تمام عمر جوانی گذشت در غفلت                دگـر نمانـده نشانی ز پـرده ی عصـمت

فرو رفته  ترینم به ورطه ی  ظلمت                 به نور خوف و رجاء سینه ام چراغان کن

                                         *************

مسیر پر فتن و کوله بار من خالی                نمانده بهر مناجات حال و احوالی

بیا و معجزه ای کن شکاف ده دل را               گناهکار ترین را ز نو مسلمان کن

                                        *************

به اختیار خودم رو سیاه تر گشتم                 گناه کردم و هر دم تباه تر گشتم

بیا به بند اسارت به زور با اجبار                    غلام خیره سرت را غلام ایمان کن

                                        *************

اگـر اسـیر گنـاهان جام دهـم هیـهات             اگر دوباره به شیطان امان دهم هیهات

گدایت آمده با کاسه ی تهی در دست            بــرای بــار هــزارم بیــا و احـسان کـــن 


ادامه اشعار در ادامه مطلب

تعداد بازديد : 646
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir