close
تبلیغات در اینترنت
شعر امیر المومنین
خواست تا آینه را محو تماشا بکشددست عشقی به سر و روی تولا بکشدیک مسیحا نفسی فوق مسیحا بکشدکعبه را هم به تکاپوی تمنّا بکشدبر دو چشمان بشر سرمه ای از شبنم زد((عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد))عشق آئینه ی رخسار خداوند جلیستیا شرابیست که سرمستی آن لم یزلیستگاه تلخ است ولی تلخی آن هم عسلیستعشق تا بوده علی بوده وتاهست علیستباید عاشق شوی و تابع قانون باشی((شرط اول قدم این است که مجنون باشی))زندگی را بجز از حب علی نیست هدفداده شاهنشه لولاک به افلاک شرفمنکر حب علی کرده فقط عمر تلفحب حیدر صدف و شیعه ی او…
متن مورد نظر متن مورد نظر متن مورد نظر
ببار حضرت باران که تشنه ی آبم
اینجا محل تبلیغات شماست...
خواست تا آینه را محو تماشا بکشد
نویسنده حسین محسنات در جمعه 19 تير 1394 | نظرات()



خواست تا آینه را محو تماشا بکشد

دست عشقی به سر و روی تولا بکشد

یک مسیحا نفسی فوق مسیحا بکشد

کعبه را هم به تکاپوی تمنّا بکشد

بر دو چشمان بشر سرمه ای از شبنم زد

((عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد))



عشق آئینه ی رخسار خداوند جلیست

یا شرابیست که سرمستی آن لم یزلیست

گاه تلخ است ولی تلخی آن هم عسلیست

عشق تا بوده علی بوده وتاهست علیست

باید عاشق شوی و تابع قانون باشی

((شرط اول قدم این است که مجنون باشی))



زندگی را بجز از حب علی نیست هدف

داده شاهنشه لولاک به افلاک شرف

منکر حب علی کرده فقط عمر تلف

حب حیدر صدف و شیعه ی او درّ نجف

من گدای نجفم ،  نوکر مادر زادم

((چه کنم کار دگر یاد نداد استادم))



از ازل تا به ابد سر نهانیست علی

آفرینش همه را باعث بانیست علی

شخص ما فوق زمانی و مکانیست علی

همه جا هست بگوئید کجا نیست علی

مدح بابای بشر جور دگر باید گفت

((ها علیٌ بَشرٌ کَیْفَ بَشَرْ باید گفت))



یا علی ردّ تو تا عرش خدا در رصد است

روئیت ماه رخت علت هر جزر و مد است

زور بازوی تو هر لحظه نبی را مدد است

خم ابروی تو خود قاتل صد عبدود است

حک شده بر تن تیغ دو دمت حضرت شاه

((ذکر لا حول و لا قوه الا به الله))



چشمه فیض تو یک قطره ی آن زمزم شد

کعبه بر خاک تو افتاد و گِلش مَحرم شد

نام تو توبه ی مقبول لب آدم شد

با نفسهای تو انفاس مسیحا دم شد

نه فقط مثل تو هرگز بشری نیست که نیست

((سرّ گیسوی تو در هر هیچ سری نیست که نیست))




محو حالات تو آیات نماز است علی

بی قرار سحرت صبح حجاز است علی

یک شب از عمر تو منظومه راز است علی

چه بگویم سر این رشته دراز است علی

نه فقط من که دو عالم همه دیوانه توست

((هر کجا مینگرم جلوه مستانه توست))



نیمه ی راه  غدیر آمد و تو راه شدی

آخرین مقصد هر رهرو آگاه شدی

کوری چشم حسودان تو فقط شاه شدی

اَشْهَدُ و اَنَّ عَلیًّ وَلیُ و اللّٰه شدی

دو لب لال اذان با تو به فریاد آمد

((در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد))



ای که نطقت همه آیات شریفه است بگو

با سکوتی که بر این ظلم حریف است بگو

با هر آن کس که بدنبال سقیفه است بگو

به کسی که به تنش رخت خلیفه است بگو

این گسل زلزله خیز است که ویرانگه توست

((ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست))



تو فقط محرم اسراری و محروم تویی

ریشه ی ظلم ز جا کندی و مظلوم تویی

حکم قرآن خدا بودی و محکوم تویی

جمع اضدادی و مجهول و معلوم تویی

جامه ی صبر چرا جای زره می پوشی 

((مهر بر لب زده خون میخوری و خاموشی))



همه دم در طلبت دیده ی ما  بارانیست

تا ابد ذکر تو در سینه ی ما طوفانیست

از مقام تو سرودن نه به این آسانیست

شعر میگویم و سر منشأ آن حیرانیست

مثل گیسوی پریشان رها در بادم

(( زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم))

تعداد بازديد : 672
طراحی و کدنویسی : ثامن تم
Template By : Samentheme.ir